تبليغاتX

بر قامت دلرباي مهدي صلوات

مطالب خواندنی ، آموزش
 

            

تا هنوز زنده ام .....

تا هنوز زندگی بهانه است ...!

سلام .!

بازم یه فرست دیگه ، يه پست ديگه ، يه سري جملات بي معني ديگه ...

اومدم بگم كه من هستم ، نفس مي كشم ، هنوز زندم ....

دنيا رو ببين !

كوچيكي ، بزرگ ميشي ... نميتوني ، ميتوني .... نميخوني ، ميخوني ... ميري ، مياي ... بازم بزرگ ميشي ... از بعضي ها بدت مياد از بعضي ها خوشت ...

ديونه ميشي ، بد ميشي ، خوب ميشي ، منفي ميشي ، مثبت ميشي

گريه مي كني ، گريه مي كني ، گريه ....          چيزي نيست كه بهش بخندي

همه فاني .....

دل مي بندي ، دل ميكني ....

از دنياي خاكي خسته مي شي ......

مي ري و ميري و ميري .....

تا ع ا ش ق ي

اينجا ابتداي زندگيست ....

زندگي واقعي جاري مي شود ...

هزاران برابر شيرين تر است

هزاران برابر تلخ تر

" آهسته تر از بوي گل با تو سخن مي گويم .. آرام تر از عطر شبنم و برگ

به بوي تو آويخته ام امشب تنهاييم را .......

چقدر از تماشاي تو خالي بودم

چقدر از تمناي تو سرشار

باغ بي نام و نشاني بودم رها شده در فراموشي و خاموشي

به نوازش سر انگشت عطر تو بر خواستم از خاك .... عطر تو

دست خواهش كودكانه ام قد مي كشد تا ساقه ات

تنهايم خدا ... "

شايد شما منو درك نكنيد اما تو اين مدت من اين شدم .... اين

 

حرف هاي ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه مي كني وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي !

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود !

                                                                                         خدانگهدار...

 

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 23:42 |
     

 

  گذشت

مثل برق از پیش چشمم رد شد

آنچه که قرن ها منتظرش بودم

حتی لحظه ای درنگ نکرد

و من نتوانستم خاطره ای از او درذهنم ثبت کنم

همه جا تاریک است

و در این تاریکی صدای عبورش

بار و بارها در گوش من می پیچد

همه جا تاریک است

و من غصه می خورم که چرا

وقتی آمد و رفت

سرم پائین و نتوانستم مستقیم به نورش بنگرم

گمان می کنم نورش آنقدر زیبا بود

که می شد یک شعر برایش سرود

و یا یک نقاشی به خاطرش کشید

....

همه جا تاریک است و من چیزی ندارم

به جز یک تصور ( نمی گویم خاطره )

و من همچنان به سوی عدم پیش می روم

به امید آنکه روزی فراموش کنم

که چه راحت ، چيزي به روشني "عمر"

( با تمام محتوياتش )

از جلوي چشمانم گذشت

و من آن را از دست دادم ...

 

 

اول سلام

مثه اينكه برگشتم .... آره

نشد كه برم ......

نشد كه بشه .....

شايد خيلي ديرتر از اينا بر مي گشتم اما ..... برگشتم ..... خوش اومدم ؟

واسه اون برگشتم كه گذشته از دنيا واسم دنياست....

حالا من اينجام يكه و تنها ........ پس يار باشيد تا بشه بمونم

معتصب ها اعتصاب رو شكستن چون كاروانيا برگشتن

اونايي كه بي خبر رفتن ، بي خبر برگشتن

اونايي هم كه بودن ..... هنوز هستند ( باشند )

خب ديگه زياد نشه ...

اوني كه اون بالاست ، پناهتون ، پناهمون ، پناهشون

 

پي نوشت :

 

                                       من درد تو را ز دست آسان ندهم

                                                                  دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم

                                       از دوست به يادگار دردي دارم

                                                                   كان درد به صد هزار درمان ندهم .

 

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 21:35 |
           pic1

سلام !

خب ديگه ..... فکر کنم از موضوع اين پست فهميده باشيد که چه خبره ...!

مدتها با هم بوديم دوستاي زيادي پيدا کرديم و ....... گذشت !

بعضي ها با کاروان رفتن ، بعضي ها با اعتصاب ، عده اي هم بي خبر !

الانم نوبت ماست ، ما نه ، من. نوبت منه كه برم ......

دلايل زيادي داره يكيش اينه كه ديگه دلخوشي واسه نوشتن ندارم .... واسه كي بنويسم ؟؟!!

ديگه اينكه مدرسه ها داره شروع ميشه !!

ديگه اينكه ........

خب ديگه ما رو حلال كنيد اگه بدي چيزي از ما ديدي به بزرگواريه خودتون ببخشيد

توی این روزها و شب های عزیز ما رو از یادتون نبرید !

نميدونم كي برميگردم ولي اينو ميدونم كه خيلي زود نيست !!

اميدوارم تو اين مدت از اين وبلاگ خوشتون اومده باشه

راستش هنوزم دلم نمياد بگم " خداحافظ " ولي ......

 

                                                .::.     خدا يار و نگهدار همه ي شما  .::.

 

                                                                                        با تشكر : احمد حقيقت

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 13:22 |
سلام بچه ها ....        

 فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم .... ان شا الله تو این ماه بتونیم گناهانمون رو پاک کنیم ..!!               

 

                                                                       .::. التماس دعا .::.

 

خوبید خوش میگذره عیدتون مبارک .......... شاید خبر داشته باشید که برای مدتی پریچهر یا همون ماهک خودمون دیگه آپ نمیکنه ... نورش دیگه رو زمین خدا نمی تابه ! ! !

شما رو نمیدونم ولی من با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم ....... امیدوارم هر چه زودتر برگرده .

خب بریم سراغ این پست :

اول از همه مثل همیشه یه چنتا آموزش واستون بزارم ...

ارسال پیام در یاهو مسنجر از طریق SmS !!!!

اينم يه ترفند خوش براي كساني كه با یاهو خیلی پیام و آف می ذارن !! شرکت مخابرات دیگه کولاک کرده …!

دیگه همه میتونن با استفاده از ارسال اس ام اس (SMS) بدون داشتن آی دی (ID) و نیز بدون دسترسی به اینترنت برای دوستان خود در یاهو مسنجر پیام بگذارند!!!

سرویس مرکزی موبایل خودتون را (service center) به شماره (۹۸۹۱۱۰۰۵۱۰+) تغییر بدید.حالا یک پیام (message) به این شکل (ym id text) بنویسید. که به جای id نام آی دی دوست خود را وارد کنید و به جای text متن مورد نظر را وارد کنید. به طور مثال : (ym ahmad_loves2003 salam) حالا مسیج خود رو به این شماره (۷۱۱) ارسال کنید. نه پیش شماره وارد کنید و نه پس شماره. فقط و فقط همین (۷۱۱) و دیگه مطمعن باشید که پیامتون به دست دوستتون رسیده! به همین راحتی!

یه نکته: اونهایی که (۷۱۱) براشون جواب نمیده شماره (۰۹۱۳۲۸۰۷۷۶۰) رو وارد کنند. امیدوارم خوشتون اومده باشه .

ارسال ! Buzz به شکل پشت سر هم برای طرف مقابل !

یکی از توانمندی های یاهو مسنجر هنگام چت استفاده از دکمه BUZZ به نوعی برای آزار طرف مقابل است! اما خود یاهو این گزینه را به نوعی تنظیم کرده است که پس از زدن دکمه تا 15 ثانیه امکان استفاده مجدد از آن وجود ندارد. در این ترفند قصد داریم روشی جالب را به شما معرفی کنیم که با بهره گیری از آن میتوانید  بدون استفاده از برنامه جانبی خاصی به نوعی این محدودیت زمانی را از بین ببرید و به شکل پیاپی و پشت سر هم برای طرف مقابل BUZZ بفرستید!

برای این کار:
کافیه پس از انتخاب ID شخص از روی لیست و باز شدن پنجره PM ، یکبار دکمه BUZZ را بزنید.
اکنون به شکل سریع پنجره چت را بسته و مجدد روی ID شخص را باز کنید و BUZZ بزنید.
اگر این کار - یعنی باز و بسته کردن پنجره چت فرد مقابل و زدن دکمه BUZZ - را به شکل پشت سر هم و سریع انجام دهید به تعداد دفعات اینکار عمل BUZZ برای فرد مقابل صورت میگیرد.
فرد مقابل نیز اصلأ متوجه نمیشود که شما هر بار پنجره چت را میبندید و باز میکنید. به همین سادگی

خب بریم سراغ شعر

تنها

جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست ....

اینم یه شعر طنز :

سروده های جدید حافظ

 

نيمه شب  پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ  توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك  جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي  
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي  ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!  "
دوستان این آخر شعر رو با شما نبودماااا  شعر طنزه دیگه "

نظرتون چیه چنتا اس ام اس هم چاشنیه این پست کنیم ؟؟!!
 
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
اگه يه روز حس کردي دنيا و آدماش به تو اخم کردن،دليلشو تو لب هاي بدون لبخندخودت جستجو کن
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
سخت ترین سوال کنکور ۸۶:سهمیه خودرو سواری ۲ گانه سوز دولتی که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار می کند چند لیتر است؟!!
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
يه توپ دارم قلقليه ....... موهاي سرم فرفريه ......مسیج جديد نداشتم ......سرت كلاه گذاشتم
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست وچشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
برای شادی روح بانو هن 10 بار بگو لعنت بر بانو چوهی، این پيام رو برای 10 نفر بفرست، حتما امشب یانگوم میاد به خوابت!
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
دستتو مشت کن...
مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی!
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
اين اس ام اس رو به 4 دليل برات مي فرستم:
1- دوستت دارم
2- خيلي باحالي
3- به يادتم
4- ارزش زنگ زدن رو نداري!
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
همه واسه دوستشون گل مي فرستن، من موندم  كه واسه گلم  چي بفرستم!  " این مسیج رو واقعن واسه دوستای خوبم گذاشتم ... فکر کنید واستون فرستادم  "
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم  !!!
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
می دونی"بنی آدم اعضای یکدیگرند"یعنی چی؟یعنی تو قلب منی
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن... از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
صدات رو برام اس ام اس کن ،با نگاهت برام میس بزن،با قلبت بهم زنگ بزن،قلبم رو ویبرست تا من برات یه بوس بلوتوث کنم تا تو بزاری رو بک گراند لپت.
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
" خب دیگه واسه این پست هم کافیه ..... امیدوارم خوشتون اومده باشه .... راستی اگه یه وقت مسیج ها ضد حالی  شد ببخشید ...
یه چیز دیگه : حتما حتما اگه نظر میدی این رو هم بگید که این شیوه ی آپ کردنو دوست دارید یا نه ؟
 
ممنون میشم ..
 
مرسی که تا آخرش خوندید .... اگه هم نخوندید ...... بازم مرسی
 
در پناه حق 

 

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 22:22 |
سلام به دوستای گلم  ... دلم واستون یه ذره شده بود ... شرمنده که دیردیر آپ میکنم و بهتون سر میزنم مشکلات زیاده ...

بعد از کلی وقت دوباره دارم واستون مینویسم اما این بار یه جور دیگه ... جوری که همه راضی باشن ... جوری که مطالب واقعا خوندنی باشه ....

یه تشکر ویژه هم دارم خودت اونایی که تو این مدت  ما رو تنها نذاشتن ... خودشون میدونن .. نه ؟

خب دیگه بریم سر اصل مطلب

اول واستون یه آموزش بزارم : خدا بگ چیکارت کنه شرکت ارتباطات سیار ... یهو سیم کارت ۱۰۰۰ تومنی ریخت تو بازار هر چی بچه میبینی یکی دستشه ( امام زمان ظهور کن  ) هر جا میری چند نفر پاتوق گرفتن و دارن با موبایلشون ور میرن منم لازن دونستم یه ترفند واسه موبایل بزارم ... فقط در راه صحیح ازش استفاده کنید  .

" ارسال اس ام اس و ناشناس ماندن شما "

مطمئنأ برای شما نیز پیش اومده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمونید. این ترفند روشی رو به شما معرفی میکنه که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکنه و کاملأ مخفی می مونید. این ترفند خصوصیاتی داره که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده اون رو دارا باشه. پیشنهاد میکنیم این ترفند رو حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه رو ببینید.


ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway رو دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکنه بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشه:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS رو براش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنید.
حالا به عقب برگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل ahmad_loves2003@yahoo.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید. ( ایمیل من رو ننویسیدااااااااااا  )

 فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد کرد به همین راحتی .

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

بریم سراغ شعر :

" جوانه های عشق "

در خزان فصل های روزگار

تو آرام و بی صدا منتظرم بودی

لبانت خاموش ، اما ...

چشمانت فرياد ميزد

در همان نگاه اول زير رگبار برگ هاي پائيزي

فرياد خاموش قلبت را با تمام وجود شنيدم

شايد آن روزها

هرگز تصور نميكردم كه روزي

با ديدنت قلبم به شدت تلاطم نگاه اتشينت طوفاني شود

نگاه ، سكوت

و روئيدن جوانه اي نوپا

به نام عشق

چقدر دلم ميخواهد فرياد بزنم

كه آري ، اي عشق من

اي كه شرم را از نگاهت صادقانه ميخواهم

من هم عاشقم

اما ميترسم

و اين سايه ي شوم ترس رهايم نميكند

ميترسم از انتظار

از روزي كه بي تو تنها شوم

لحظه ها رو به اميد يك لحظه ديدنت مي شمارم

و خوب ميدانم كه تو با همان چشمان زيبايت جادويم كردي

اما ميترسم

كه باز هم اشتباه كرده باشم ...

 " خب بريم سراغ اس ام اس "

-دوست نقص پیمان نکنیم / گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم / دنیا اگر از زیبا رویان لبریز شود / ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم.

-مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم.

-ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد.

-اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم

-خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم

رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش

يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

-چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
-عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا

عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا

عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن

عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل

-عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

-اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود

-میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.

خب واسه بار اول كافيه

اميدوارم خوشتون اومده باشه ... نظر يادتون نره هااااااااااااااااااا

قربونتون برم ... پاينده باشيد.

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 15:28 |
             

                      شماره تماس با یانگوم  * ارتباط مستقیم با لی یونگ آئه                     

 

                                 

" لی یونگ آئه " بازیگر بزرگ کره ای اینک در ایران هم طرفداران بسیاری دارد . او را در ایران با نام " یانگوم" میشناسند ، كسي كه در " سريال جواهري در قصر " به شهرت گل كرده است .

كم نيستند ايراني هاي طرفدار يانگوم كه دوست دارند به نحوي با اين بازيگر كره اي تماس داشته باشند جالب هم اين است كه روزگار فعلي كه به عصر ارتباطات مشهور شده ديگر هيچ محدوديتي براي تماس ها نيست . اگر چند سال پيش كه سريال " اوشين " پخش مي شد هيچ راهي براي دسترسي به او وجود نداشت امروز شرايط جديدي حاكم است . عصر ارتباطات ديگر مرزي باقي نگذاشته همه به راحتي مي توانند به يكديگر دسترسي داشته باشند .

خانم " لي يونگ آئه : نيز در جهان فعلي چنين اوضاعي را درك كرده و راههاي ارتباطي مناسبي براي تماس هوادارانش فراهم آورده است .

براي ارتباط مستقيم با او مي توانيد از اين سه روش زير يكي را بر گزينيد :

۱- از طريق اينترنت با خانم لي يونگ آئه ( يانگوم )

از طريق دو آدرس زير مي توانيد اقدام كنيد :

 www.Leeyoungae.net

 www.Leeyoungae.com.sg

۲- از طریق فاکس . نوشته های خود را می توانید به این شماره ارسال کنید :

۷۹۷۴ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۳- از طريق تلفن . شماره تلفن هاي يانگوم هم اين است :

۷۹۷۱ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۷۹۷۲ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۷۹۷۳ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

جالب هم اين است كه خانم لي يونگ آئه به بسياري از ايميل ها خودش پاسخ مي دهد ...

 " بر گرفته از مجلات معتبر "

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:40 |

سلام به همه ی دوستان گلم  که هیچ وقت ما رو از یاد نمیبرن و همیشه بهمون سر میزنن :

اول از همه عليرضا جان  كه خيلي وقته ازشون خبري نيست ، سيما جان  كه البته ايشون وبلاگ نمينويسن ، ماهك ، مهديه ، آبجي ليلا ، آرش ، احسان ، همكلاسيم مهدي ،  و ....... به دليل كمبود وقت و اينكه  اگه بخوام همه رو بگم يه عالمه ميشه ؛ از همشون ممنونم

راستش خیلی وقت بود آپ نکرده بودم  چه جوری بگم ، دلم واسه پست جديد خودم تنگ  شده بود و

بازم حوس كردم بنويسم ؛ پس .......... 

 

                    

                                             

رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو

 تو ستارمو سوزوندي آخرش گفتي برو

 

آي دلت بسوزه بي رحم تو اسير دلتي

 

كاش ميدونستي عزيزم اون ستاره خودتي

 

تو سوزوندي خودتو ، با خودت منم سوزوندي

 

كاشكي دل نداشتي و جاش توي قلب من ميموندي

*******************************************

 

                                       

 

نميدونم تو تو خيالت هنوزم منو داري

 

يكي پيدا كردي و سر رو شونه هاش ميزاري

 

اگه حرفاش رو نگفته ترسش از زخم زبونه

 

ميدونه دوستش نداري اما منتظر ميمونه

 

الهي هر جا كه هستي خنده رو لبت بشينه

 

قلب هر نامهربوني گريه هام رو نبينه

 

نازنين ؛

            

اينجا يكي هست كه ديوونه ي چشاته

 

نميره از خاظر اون ؛ اون هميشه چشم براته

 

 

                                                                     اون هميشه چشم براته .......

 

 

یادتون نره که یکی همیشه چشم براتونه و اون یه نفر منم  ؛ هميشه منتظر حضورتون هستم .

 

 

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 18:35 |

سلام .........................

 

ثانيه ها همشون تيك تيك رد ميشن و ما داريم به سال جديد نزديك ميشيم ولي .................... ولي هيشكي خوشحال نيست ، يادمه هميشه از يه ماه قبل عيد خوشحال بوديم كه داره عيد مياد ، تنگ ماهي رو كه ميديدم

 انگار دريا با همه ي زيبائيهاش جلو چشمامون بود ولي حالا با ديدن خود دريا هم خوشحال نميشيم .

گاهي وقتها شيطونيمون گل ميكرد و واسه سكه هاي رو سفره هم جيبمون رو صابون ميزديم .

مامانامون مجبور بودن واسه اينكه به هفت سين سفره مخصوصا سيب سرخاش ناخونك نزنيم  ، سفره رو توي

يه اتاق بچينن و درش رو هم قفل كنن ، ولي شيطونه كاره خودش رو ميكرد و ما هر جوري بود خودمون رو به اون

اتاق ميرسونديم و ..................

دائما داشتيم هفت سين رو ميشمردين كه شايد يكيش كم شده باشه ، به قوله معروف گرگه اونو خورده باشه :

سيب ، سبزه ،‌ سنجد ، سماغ ، سكه ، سركه ، سمنو ، قرآن ، ساعت ، آينه و  .......................... البته از هفت بيشتر ميشد و اين يه سوال هميشگي موقع عيد بود ، دائما ميپرسيديم بابا اين كه از هفت بيشتره و خلاصه همه رو كلافه ميكرديم ...............

مهمونها كه ميومدن ما كوچولوها فقط تو فكر عيدي گرفتن بوديم ، بعد اينكه عيديمون رو ميگرفتيم يه جا با بقيه جمع ميشديم و اونها رو ميشمرديم و ......................

وقتي سيزده به در ميرسيد از يه طرف خوشحال بوديم كه يه تفريح مفصل ميريم و از طرف ديگه ناراحت كه داره

عيد تموم ميشه و بايد با سبزه ي خوشكلمون خداحافظي كنيم  ............................

خلاصه عيد و عيد پشت سر هم گذشتن و شور و نشاط كودكي كمتر و كمتر ميشد .

 

يادش بخير ، كاش دوباره اون روزها بر مي گشت ،، ولي الان هم ميتونيم خوشحال باشيم  ...... پس خوشحال باش

 

پيشاپيش عيد نوروز رو به همتون تبريك ميگم ، ان شا الله سال خوبي باشه ، واسه هممون .

 

ممنون ميشم اگه واسم يه عيدي بزاري

 

 

                                                   

                                                

 

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 19:9 |
               

 

شناختنت بي گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي ! بي تو ثانيه ها تكراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد! و شقايق غريبي مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي كنم و منتظرت هستم..........

 

           

 

به جای دسته گلی که فردا برقبرم نثار میکنی امروز باشاخه گلی کوچک یادم کن .

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن .

به جای اون متن های تسلیت که فردا

برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن.

من امروز به تو

نیاز دارم نه

فردا !

 

         

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 17:19 |
                            

              این مطلب واسه عزیزترین دوستمه که طی یه سو تفاهم ازم دلگیر شده

سلام . نمیدونم از کجا شروع کنم چون اصلا ذهنم کار نمیکنه .

این پست رو واسه توگذاشتم . که هر کی میاد این جا بدونه من یه اشتباه بزرگ کردم و الان میخوام جبرانش کنم.............................

صمیمانه ازت میخوام که منو ببخشی

+ نوشته شده توسط احمد حقیقت در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 17:48 |
          

            نميخوام نظر بدي . نميخوام

 

            

             آخه چقدر بگم خسته شدم ...

 

 

 

 

به دل نگیرید شوخی کردم.............